انجام شدن معنی انگلیسی fare واژههای انگلیسی با این معنی prosper نيک انجام شدن، کامياب شدن، کامران شدن omnia pressumuntur solemniter اصل بر صحيح انجام شدن همه اعمال است single stepping پيمودن تک، دقت يگانه، پيمودن يگانه LCR [کنترل زوايد طولي]، سرنام عبارت " "longitudinal redundancy check (به، مفهوم کنترل زوائد طولي) go to sleep اصطلاحي براي توقف کاميپوتر يا عدم امکان، انجام عملي توسط کامپيوتر به دليل گرفتار، شدن در يک حلقه نامحدود overslaugh بخشودگي از کاري براي انجام کار بزرگتر، بازداشتن، مانع شدن achieve انجام دادن، رسيدن يا نائل شدن (به) بانجام رساندن، به اتمام رساندن do up اماده استفاده کردن، شروع بکار کردن، انجام دادن effectuate (فراهم) کردن، موجب شدن، انجام دادن effecturate فراهم کردن، موجب شدن، انجام دادن.