انجام شده
معنی انگلیسی
accomplished done down
واژههای انگلیسی با این معنی
- accomplished انجام شده، کامل (شده)، تربيت شده
- resgestae امور انجام شده .
- open air در هواي آزاد انجام شده، صحرايي، بيروني
- open armed با آغوش باز (انجام شده)
- base loading بارگيري انجام شده در پايگاه، بار اوليه
- present work عملياتي که اکنون انجام شده است
- seatwork تکاليف درسي انجام شده در مدرسه
- snap shot عکس فوري، بعجله انجام شده، فوري
- electronic journal فايل خلاصه شرح وقايع در يک ترتيب زماني، فعاليتهاي پردازشي انجام شده توسط، کامپيوتر
- comouflage detection photography نوعي عکاسي که با استفاده از فيلم مخصوص، انجام شده و استتار دشمن را کشف مي کند، عکسبرداري ضد استتار
- specular اينه اي، بوسيله، انجام شده
- one handed يک دست، يک نفره، تنها انجام شده
- hurry scurry دستپاچگي، شتاب زدگي، باشتاب انجام شده
- hurry skurry دستپاچگي، شتاب زدگي، باشتاب انجام شده
- hurry-scurry دست پاچگي، شتاب زدگي، با شتاب انجام شده
- cost category اقلام هزينه اي، بخش هزينه، هزينه هاي انجام شده
- leisurely سر فرصت، بفراغت، بدون شتاب
- USRT سرنام عبارت "universal synchronous، " receiver-transmitter (به مفهوم گيرنده فرستنده همزمان، جهاني) واحدي است که معمولا از يک مدار مجتمع تشکيل
- presswork کار مطبوعاتي، اداره مطبعه، امور چاپخانه
- LCR [کنترل زوايد طولي]، سرنام عبارت " "longitudinal redundancy check (به، مفهوم کنترل زوائد طولي)
- ROM BIOS سرنام عبارت "read-only memory basic input/output، " system، مجموعه روالهاي نرم افزاري است که به همراه
- I-CASE سرنام عبارت "Integrated Computer-Aided Software، " Engineering، نام نرم افزاري است که عمليات گسترده اي
- put on (vi & vt) :تحميل کردن، گذاردن، صرف کردن
- nsfnet يک شبکه گسترده تهيه شده توسط دفتر، محاسبات علمي پيشرفته در موسسه ملي علوم، براي انجام عمليات غيرنظامي طراحي وزارت