انجام کار
معنی انگلیسی
job
واژههای انگلیسی با این معنی
- achievement انجام کار بزرک، اتمام، موفقيت بزرگ
- flow process جريان انجام کار، جريان چرخش کار
- work order درخواست انجام کار، حکم کار، برگ کار
- good performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
- performance bonds ضمانتنامه انجام کار
- performance guarantee ضمانت حسن انجام کار
- day work system انجام کار بطور اماني
- letter of instruction دستورالعمل انجام کار
- work request برگ درخواست انجام کار، برگ کار
- job book کتاب راهنماي انجام کار، راهنماي کار تعمير دستگاهها
- capability study مطالعه امکان انجام کار
- overslaugh بخشودگي از کاري براي انجام کار بزرگتر، بازداشتن، مانع شدن
- retention money مقدار پولي که کارفرما جهت حسن انجام کار، پيمانکار نگه ميدارد واين مقدار درصدي از، کل قرارداد است که حسن انجام کار ناميده
- course of action راه کار، روش انجام کار
- completion date تاريخ تکميل، تاريخ انجام کار
- combinatorics محاسبه تعداد موارد يکسان، تعداد راههاي انجام يک کار، ترکيب شناسي
- two man rule قانون حضور ياتصويب دو نفره يا تصويب به، وسيله دو نفر براي انجام کار
- white collar worker کارمندان يقه سفيد (منظور کارمنداني است، که کار فيزيکي انجام نميدهند)
- closed-cycle reactor system در هسته شناسي راکتوري که در آن گرماي، اوليه حاصل از شکافت براي انجام کار مفيد، توسط دوران يا گردش ماده سرد کننده در يک
- spooler برنامه يا دستگاه جانبي که به کامپيوتر، اجازه مي دهد تا به هنگام انجام کار ديگر، نسخه چاپي روي چاپگر توليد کند
- cotquean زن مرد صفت وخشن.، مردي که در خانه کار زنان را انجام ميدهد، مرد خانه دار
- presswork کار مطبوعاتي، اداره مطبعه، امور چاپخانه
- homework مشق، تکليف خانه .، کار کنتراتي که بجاي کارگاه يا کارخانه در
- rework دوباره انجام دادن، دوباره ورزيدن، بازنويسي کردن