اندر معنی انگلیسی inside inter- واژههای انگلیسی با این معنی interfold اندر تا کردن، اندر پيچ کردن eupatrid اشرافي پشت اندر پشت، بزرگزاده salamander سمندر، سام اندر، سامندر step daughter نا دختري، دختر اندر، دخترزن يا شوهر into توي، در، اندر