اندیشه معنی انگلیسی idea mind reflection thinking thought واژههای انگلیسی با این معنی thought انديشه، فکر، خيال contemplation انديشه، تفکر، درنظرگيري cogitation انديشه، تفکر afterthought پس انديشه، فکر کاهل، چاره انديشي براي کاري پس از کردن آن reflectively با انديشه، فکورانه، بطور منعکس (شونده) incogitant بي انديشه، بي فکر، بيخيال excogitative انديشه اي، فکري، اختراعي prenotion پيش انديشه، احساس قبلي نسبت بچيزي، تحذير immersed in thinking غرق انديشه، فرورفته در فکر cerebrotonic انديشه ورز، سربروتونيک cogitativeness قوه انديشه، قوه تفکر think انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن thinkably انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن cogitate انديشه کردن، تفکرکردن، تصور bethink انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن bethought انديشه کردن، فکرکردن، خيال کردن brainwork انديشه کردن، تفکرکردن، تصور cerebrotonia انديشه ورزي، سربروتوني cogitable انديشه پذير، قابل تفکر trow انديشه کردن، تصور کردن ponderingly انديشه کنان، با سنجش refelectingly انديشه کنان delib-erator انديشه کننده، انديشنده، سنجنده contemplative انديشه کننده، فکور، اهل تفکر