انضباط معنی انگلیسی discipline واژههای انگلیسی با این معنی discipline انضباط، انتظام، نظم disciplinarian اهل انضباط، نظم دهنده fire discipline انضباط آتش conduct grade نمره انضباط، درجه هدايت يک ماده (الکتريسيته) indisciplinable انضباط ناپذير، تعليم برندار camouflage dicipline انضباط استتار radio dicipline انضباط راديويي، انضباط مکالمه بي سيم circuit discipline رعايت انضباط مدار، نظم و ترتيب در مدار stern discipline انضباط سخت و محکم sound discipline انضباط صوتي (مخابرات)، انضباط صدا يا جلوگيري از سر و صدا martinet کسيکه در انضباط دادن زياد سخت گيري ميکند، انظباطي سخت گير prussianism پروسي مآبي، ارتشي مآبي و انضباط شديد Prussian پروسي، اهلپروس، پر انضباط road clearance تخليه جاده، تخليه کردن جاده، انضباط و نظم حرکت در جاده Spartan اسپارتي، اهلsparta در يونانباستان، اسپارتي