انفرادی
معنی انگلیسی
individual solo single single-handedly
واژههای انگلیسی با این معنی
- individual انفرادي، تکي، فردي
- close confinement حبس انفرادي، زندان انفرادي
- solitany confinment حبس انفرادي
- slit trench سنگر انفرادي، سنگر خندقي شکل، سنگر درازکش گروهي
- individualized instruction آموزش انفرادي
- several covenants تعهدات انفرادي، تعهدات جداگانه
- individual aquipment تجهيزات انفرادي
- individual tests آزمونهاي انفرادي
- individual reserves وسايل ذخيره انفرادي، وسايل ضروري انفرادي که با نفر حمل مي شود
- advance individual training آموزش تکميلي انفرادي
- advanced individual training آموزش تکميلي انفرادي
- administrative segregation زنداني کردن به طور انفرادي، تفکيک اداري
- troop space جاي انفرادي در هواپيما يا کشتي، محوطه لازم براي تامين جا براي حمل پرسنل، و بارهاي انفرادي آنها در کشتي يا هواپيما
- trigraph حروف رمز سه گانه مربوط به کد فني تجهيزات، انفرادي
- single life زندگي تکي، انفرادي
- fox hole سنگر حفره روباه، سنگر انفرادي، سنگر
- monocracy حکومت مستقل، حکومت انفرادي
- personal error خطاهاي شخص، خطاهاي انفرادي افراد
- bullword ديواره روي پل کشتي، کمربند حفاظتي انفرادي
- army deposit fund سپرده پولي پرسنل نيروي زميني، پس انداز انفرادي افراد
- badminton بازي بدمينتون، بازي انفرادي يا دو نفره، در زمين به طول 13/40 متر و عرض 6/10 متر
- excess listing ليست اقلام مازاد، ليست وسايل انفرادي مازاد
- individuate تک قرار دادن، فرد کردن، انفرادي کردن
- distributive بخش کننده، بخشي، توزيعي