انگیختن معنی انگلیسی actuate animate arouse awake awaken draw excite motivate spark stir واژههای انگلیسی با این معنی provoke انگيختن، تحريک کردن، وادار کردن incite انگيختن، باصراروادار کردن، تحريک کردن motivate انگيختن، تحريک کردن، موجب شدن motivational انگيختن، تحريک کردن، موجب شدن impassion بر انگيختن، شوراندن، تحريک کردن instigate برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن excite برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن excitingly برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن arousal بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن arouse بيدار کردن، انگيختن، تحريک کردن rallied دوباره جمع اوري کردن، دوباره بجنگ انگيختن، نيروي تازه دادن rallies دوباره جمع اوري کردن، دوباره بجنگ انگيختن، نيروي تازه دادن rally دوباره جمع اوري کردن، دوباره بجنگ انگيختن، نيروي تازه دادن pique بر خوردن، خشمگين شدن، انگيختن animate جان دادن، روح دادن، انگيختن elan جان دادن، روح دادن، انگيختن elatedness جان دادن، روح دادن، انگيختن enkindling جان دادن، روح دادن، انگيختن stimulate تحريک کردن، تهييج کردن، انگيختن galvanize (با جريانهاي الکتريکي) آب دادن، روي اندود کردن، تحريک کردن abrade سائيدن، خراشيدن، زدودن nettle گزنه، توخ، دغدغان