enkindling معنی فارسی جان دادن روح دادن انگيختن تحريک کردن روحدار جاندار واژههای دیگر با معنی «جان دادن» animate جان دادن، روح دادن، انگيختن elan جان دادن، روح دادن، انگيختن elatedness جان دادن، روح دادن، انگيختن gasp out life جان دادن، مردن quick en تندکردن، جان دادن، روح بخشيدن quicken تندکردن، جان دادن، روح بخشيدن reanimate حيات تازه بخشيدن، دوباره جان دادن، دوبار die مردن، درگذشتن، جان دادن inspirit روح دادن، به، جان دادن (به) juice up نيرو و جان به، رونق دادن به .