اهل
معنی انگلیسی
of
واژههای انگلیسی با این معنی
- lancastrian اهل، در انگليس طرفدار يا عضو خانواده سلطنتي، لنکستر
- pekinese اهل PEKIN، يکجور سگ پا کوتاه و پهن بيني درچين
- Yankee اهل new-england، سربازايالات شماليدرجنگ داخلياتازوني-، امريکايي
- sceptic اهل شک، شکاک، کافر
- skeptical اهل شک، شکاک، کافر
- localite اهل محل، ساکن محل، بودجاي زي
- traditionalist اهل سنت، پيرو روايات وسنن، سنت گراي.
- scientist اهل علم، عالم، دانشمند
- parishioner اهل بخش، بخش نشين، اهل بلوک
- townie اهل شهر، شهرزي، ساکن شهر
- townsman اهل شهر، شهري، همشهري
- twonsman اهل شهر، شهري، همشهري.
- Gaulish اهل گال، زبان گال
- towny اهل شهر، شهري.
- industrialist اهل صنعت، اهل پيشه و هنر، صاحب کارخانه
- lowlander اهل جنوب، خاور، اسکاتلند که آنرا lowlands مينامند
- southerner اهل جنوب، مقيم جنوب، با s اهل ايالات جنوبي امريکا
- pulpitarian اهل منبر، (کسي) که وعظ را در نمازلازم ميداند
- escapologist اهل فرار، استادگريز
- londoner اهل لندن، لندني
- partisans of analogy اهل قياس
- partisans of consensus اهل جماع
- partisans of traditions اهل حديث
- Papuan اهل پاپوا، وابسته به پاپوا و مردم و فرهنگ و زبان آن، بومي پاپوا