اولاد
معنی انگلیسی
offspring spawn
واژههای انگلیسی با این معنی
- posterity اولاد، اعقاب، اخلاف
- progeny اولاد، فرزندان، خلف
- progency اولاد، فرزند، فرزندان
- adamite اولاد ادم، ادم برهنه
- endowment for descendants وقف بر اولاد
- germain اولاد عمه وعمو، عمو زاده، وابسته نزديک
- salic law محروميت اولاد اناث از توارث تاج وتخت.
- salique law محروميت اولاد اناث از توارث تاج وتخت.
- deat benefit وظيفه يا پولي که کارفرما بعيال و اولاد کارگر، متوفي ميدهد، مقرري.
- olive branch شاخ زيتون، اولاد
- issueless بي نتيجه، بي اولاد
- childless بي بچه، بي اولاد
- family allowance مدد معاش، معاش اولاد، حق اولاد
- misbegot ناحق، اولاد نامشروع .
- shereef شريف (مکه)، شريف، اولاد پيغمبر
- sherif شريف (مکه)، شريف، اولاد پيغمبر
- offspring زاده، ذريه، فرزند
- homogonous داراي پرچم ومادگي متساوي الطول، داراي اعضاء توليد مثل متشابه، (زيست شناسي)
- pledge گرو، گروگان، وثيقه
- impignorate گرو، رهن، وثيقه
- progeniture توليد، فرزند، زاده