ایفای نقش معنی انگلیسی portrayal واژههای انگلیسی با این معنی stage set تنظيم صحنه براي ايفاي نقش معيني از نمايش، تعويض سن rendition تسليم، ترجمه، ويرايش limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن render انجام دادن، کردن، بجا آوردن