ایمان معنی انگلیسی belief devotion faith faithfulness persuasion واژههای انگلیسی با این معنی faith ايمان، عقيده، اعتقاد misbelieve نا ايمان شدن، اعتقاد خطا پيدا کردن، بي اعتقاد شدن. believer ايمان اورنده، مومن effective faith ايمان توام باعمل nulifidian آدم بي دين و بي ايمان credal وابسته به کيش يا ايمان، ايماني credenda امور مربوط به کيش و ايمان، اصول دين triumphalism ايمان راسخ و غرورآميز به صحت عقايد خود، تعصب solifidian کسيکه معتقد است که ايمان تنهامايه رستگاري، است unbelievin کافر، بي ايمان، غير مومن disbeliever بي اعتقاد، بي ايمان public prosecutor تازه مذهب، تازه ايمان، جديدالمذهب self doubt عدم اعتماد بنفس، عدم ايمان بنفس، شک. creed کيش، عقيده، ايمان faithfulness وفاداري، صداقت، ايمان belief عقيده، اعتقاد، ايمان infidel کافر، بيدين، بي ايمان unbeliever بي اعتقاد، کافر، بي ايمان unbelieving بي اعتقاد، کافر، بي ايمان misbelief عقيده نادرست، عقيده غلط، ايمان غلط faithlessly ازروي بي وفايي، ازروي بدعهدي، باعدم ايمان disbelieve باورنکردن، اعتقادنکردن، ايمان نياوردن noviciate دوره نوآموزي، آموزشگاه نو آموزان، شخص تازه ايمان novitiate دوره نوآموزي، آموزشگاه نوآموزان، شخص تازه ايمان