با تجربه معنی انگلیسی experienced old practiced professional واژههای انگلیسی با این معنی experimentation (عمل با) تجربه، ازمايش (کاري)، تجربه experienced ورزيده، با تجربه . practised کار کرده، ازموده، با تجربه aposteriori پسين، موخر بر تجربه، (من.) از معلول بعلت رسيده naive user شخصي که مي خواهد کاري را با کامپيوتر، انجام دهد اما فاقد تجربه لازم براي، برنامه نويسي با کامپيوتر مي باشد