با حال معنی انگلیسی sociable واژههای انگلیسی با این معنی none the little با اين حال با وجوداين obituarian کسيکه درگذشتهاي تازه را با شرح حال، درگذشتگان در روزنامه اعلان مي کنند obituarist کسيکه درگذشتهاي تازه را با شرح حال، درگذشتگان در روزنامه اعلان مي کنند neutrino ذره کوچک فراري با جرم در حال سکون صفر، واپسين 0/5 technical foul خطاي فني، بازي با توپ واترپولو در حال، ايستادن کف استخر hellbent سخت مصمم، لجوجانه يا بيفکرانه، در حال حرکت با سرعت و بيپروايي order arms فرمان پافنگ، پافنگ، فرمان بجاي خود در حال مسلح بودن با تفنگ yet هنوز، تا آن زمان، تا آن وقت just مناسب، جور، متناسب voluntary manslaughter قتل غير عمد با سوء نيت نسبي، عبارت از حالتي است که قاتل در اثر غلبه، هيجان و غليان احساسات مرتکب قتلي شود dynamic analisis تجزيه و تحليل پوياي اقتصادي، تجزيه و تحليل وقايع اقتصادي با در نظر، گرفتن تغييرات گذشته و حال و احتمالا" judy در رهگيري هوايي علامت اينست که با، هواپيماي دشمن درگير شده ام و در حال، انجام ماموريت مي باشم