با دلیل معنی انگلیسی reasonable well well-founded واژههای انگلیسی با این معنی afortiori با دليل قويتر، با منطق محکمتر، موکدا principal challenger رد عضو هيات منصفه با دليل قابل قبول remonstrate تعرض کردن (با دليل) با تعرض ونکوهش گفتن، سرزنش کردن، ملامت کردن demonstratively ازراه اثبات، با اقامه دليل، ازراه نشان دادن peremptory undertaking تعهد قاطع، تعهد خواهان با ارائه دليل در اولين، جلسه بعدي دادگاه reasonably معقولانه، عقلا، با دليل presumption hominis قرينه ضعيفه که به فرض وجود آن طرف مجبور، به ابراز ادله معارض نيست چون اين قرينه، به تنهايي ولو با نبودن دليل معارض قدرت account (.vt.& vi): شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن LED printer [چاپگر LED]، شکل خلاصه شده light-emitting diode printer، يک نوع expessive دلالت کننده، دليل، حاکي