expessive معنی فارسی دلالت کننده دليل حاکي نماينده با اثر واژههای دیگر با معنی «دلالت کننده» connotative دلالت کننده، درضمن، اشاره ضمني کننده denotative دلالت کننده، معني دهنده، مشعر denote دلالت کننده بر، دلالت کردن بر، معني دادن prime implicant عمده دلالت کننده . suggestive اشاره کننده، دلالت کننده، دال evincive نشان دهنده، دلالت کننده، دال denotative of شعربر، دلالت کننده بر implicative تضميني، فهماننده، دلالت کننده mutative تغييري، تحولي، دلالت کننده بر تغيير جا evidentiary مقرون بدليل، مبني برمدرک، مدرک دار