با شتاب معنی انگلیسی expeditiously hurriedly posthaste summarily واژههای انگلیسی با این معنی hurriedly با شتاب، از روي شتاب، با عجله post haste با شتاب فراوان، بسرعت، شتاب فراوان full pelt با شتاب هرچه بيشتر، سراسيمه hotfoot سراسيمه، با شتاب accelerated particle ذره شتاب دار، ذره با شتاب grab off بزور گرفتن، با شتاب گرفتن، قاپيدن. apace تند، زود، با شتاب spatchcock مرغ، بشتاب پخته، با شتاب جادادن hurry-scurry دست پاچگي، شتاب زدگي، با شتاب انجام شده jot خرده، ذره، نقطه highball مشروب الکلي، چراغ سبز، نشان حرکت مجاز natural rate hypothesis فرضيه نرخ طبيعي، فرضيه اي که بر اساس آن يک حداقل نرخ، بيکاري وجود دارد که چنانچه ميزان بيکاري acceleration principle اصل شتاب، براساس اين اصل سرمايه گذاري، متناسب است با تغييرات توليد که با رابطه precipitately ازروي شتاب زدگي، با دست پاچگي، ازروي بي ملاحظگي red-out از بين رفتن قدرت بينايي هنگام سقوط با، شتاب منفي