دیکشنری فارسی

hotfoot

UKhɔtfut

معنی فارسی

سراسيمه با شتاب

معنی کامل و مثال‌ها

/hät´foot´/adv., vi., n., pl.

(عامیانه)

با شتاب، با عجله، در تعجیل

he sent ambassadors hotfoot to the Turks

با شتاب نزد ترکان سفیر فرستاد.

(با : it) شتاب کردن، عجله کردن

they were hotfooting it North

آنان با شتاب به سوی شمال می‌رفتند.

(شوخی عملی) قرار دادن کبریت افروخته در درز کفش کسی که توجهش به جای دیگری است

توهین

ریشه و کاربرد

Adverb, Verb

In great haste.

ریشه

Late 19th century: from the verb hot-foot 'go quickly', from the idea of treading so fast that one's feet become hot.

مثال

  • He hotfoot it to the station.
  • She hotfoot across the field.
  • They hotfoot down the street.

ترکیب‌های رایج

Hotfoot it Hotfoot across Hotfoot down

واژه‌های دیگر با معنی «سراسيمه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن