ventre a terre معنی فارسی سراسيمه باشتاب هرچه بيشتر شکم بزمين واژههای دیگر با معنی «سراسيمه» hotfoot سراسيمه، با شتاب pell-mell بطور درهم برهم، سراسيمه، درهم برهم panic stricken دست پاچه بي جهت، سراسيمه، وحشت زده panic struck دست پاچه بي جهت، سراسيمه، وحشت زده full pelt با شتاب هرچه بيشتر، سراسيمه neck and crop باسر، سراسيمه embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن pell mell بطور درهم برهم، بابي نظمي، سراسيمه flutteringly پروبال زنان، لرزان، سراسيمه bewildered گيج (شده، ) دست پاچه، سراسيمه