باد کردن معنی انگلیسی bag balloon bloat distend heave huff inflation swell puff واژههای انگلیسی با این معنی inflate باد کردن، پر باد کردن، زياد ستودن tumify باد کردن، آماس کردن، متورم ساختن upswell باد کردن، ورم کردن clubhaul باد عوض کردن frapping awning باد نگير کردن چادر inflatable قابل تورم يا باد کردن. deflate باد (چيزي را) خالي کردن، از باد تهي کردن deflator باد (چيزي را) خالي کردن، از باد تهي کردن sheet down ثابت کردن بادبان در مقابل باد head down دور کردن قسمت جلوي قايق از باد airbrasive روش پاک کردن دندانها به کمک باد beaufort scale سيستم اعداد براي مشخص کردن شدت باد intumesce بالا امدن، باد کردن، اماس کردن protuberate برامدن، باد کردن، غلنبه شدن breakwind تيز دادن، باد ول کردن، باد شکن. winnow باد دادن، باد افشان کردن، افشاندن lie to بانجام کاري همت گماشتن، (کشتي) درجهت باد توقف کردن bulge برآمدگي شکم، شکم دادن، باد کردن tumefy آماس کردن، متورم شدن، باد کردن pout لب بزيرانداحتن، لب اويختن، لب کلفت کردن plump گوشتالو، پرگوشت، چاق birr تند باد، عجله وسرعت، صداي چرخيدن. blow ورزيدن، دميدن، فوت کردن reventment روکش کردن سطح زمين به منظور جلوگيري از، فرسايش ناشي از باد و باران