بار کردن معنی انگلیسی freight lade load pile superimpose weight واژههای انگلیسی با این معنی lade بار کردن، بارگيري کردن، بارکشتي کردن get wet آب بار کردن ship water آب بار کردن overload زياد بار کردن، زياد پر کردن overfreight زياد بار کردن pre-load بار کردن مقدماتي، پيش بار، بار اوليه beach gear وسايل پياده کردن بار، وسايل تخليه کشتي، تجهيزات اسکله weigh down زير بار خم شدن يا کردن. victual داراي خوراک يا خوار و بار کردن، خوردن، غذا خوردن pickup zone منطقه بارگيري و بار کردن وسايل compile and go بار کردن و اجراي يک برنامه کامپايل cold boot روشن کردن کامپيوتر و بار کردن سيستم، عامل به درون آن، راه اندازي سرد rail loading سوار کردن بار يا پرسنل روي درزينهاي، راه آهن transit area منطقه ترانزيت يا پياده و سوار کردن بار، يا سوار کردن پرسنل cark تحميل کردن، بار کردن، غمگين ساختن ياشدن overburden زيادبارکردن، گران بار کردن، زيادتحميل کردن transfer loader دستگاه پلکان خودکار مخصوص پياده و سوار، کردن بار از کشتي يا هواپيما port of embarkation بندر عزيمت، بندر سوار شدن يا بار کردن کالاها administrative landing پياده شدن اداري، پياده کردن بار و مسافر به صورت اداري unlade بار درآوردن، تخليه کردن، بار خالي کردن load point نقطه بار، نقطه بارگذاري، نقطه بار کردن unload خالي کردن، تهي کردن، بار خالي کردن ammunition loading line خط بارگيري مهمات، صف بارگيري مهمات، صف بار کردن مهمات sterilize سترون کردن، نازا کردن، بي بار يا بيحاصل کردن