بازرس
معنی انگلیسی
examiner inquisitor inspector
واژههای انگلیسی با این معنی
- inspector بازرس، تفتيش، بازديد کننده
- inspector general بازرس کل، بازرسي، بازرسي کل ارتش
- scrutineer بازرس ارا
- insp مخفف: بازرس
- works inspector بازرس کارخانه، بازرس کارگاه
- controller بازرس حسابداري، مميز، ناظر
- comptroller بازرس حسابداري، مميز
- inspectoral وابسته به بازرس ها
- censor بازرس مطبوعات ونمايش ها
- trackwalker بازرس ريل گذاري راه اهن.
- test protectors بازرس آزمايشات کارآيي شغلي، ناظر آزمايشات
- censorship سمت بازرس مطبوعات ونمايش ها
- floorwalker بازرس فروشگاه بزرگ خرده فروشي.
- spot map کروکي تصادف يا کروکي مشاهدات بازرس
- technical observer بازرس يا ناظر فني کارخانه در يکانهاي، رزمي که ناظر به طرز استفاده از وسيله، مي باشد
- visitator مهمان، بازرس، سياح
- line man سيم کش، بازرس، خط آهن
- examinator بازپرس، بازرس
- auditor general سر مميز کل، بازرس کل، سر حسابرس کل
- inspectorship بازرسي، سمت بازرس، رسدباني
- g man نماينده مخصوص دايره بازرسي، بازرس مخصوص.
- lineman سيم کش هوائي، بازرس خط آهن
- inspectorial تفتيشي، وابسته بوظيفه بازرس
- sealer مهرزن، مهردار، بازرس