بازرگانی کردن معنی انگلیسی merchandise trade واژههای انگلیسی با این معنی mercantilism بازرگاني از لحاظ گرد کردن پول، روح بازرگاني letter of marque پروانه دستگير کردن کشتي بازرگاني دشمن و، غارت کردن اتباع ايشان traffic دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trafficked دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trafficking دادوستد کردن، سوداکردن، بازرگاني کردن trade سوداگري، بازرگاني، تجارت commercialize صورت بازرگاني دادن، تجاري ياتجارتي کردن commercialization تبديل بصورت بازرگاني، تجارتي کردن.