دیکشنری فارسی

traffic

UKviikjulərtræfik US'træfık

معنی فارسی

دادوستد کردن سوداکردن بازرگاني کردن خريدوفروش ناروا کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/traf´ik/n., adj., vi.

(در اصل) حمل و نقل کالا برای فروش

داد و ستد، معامله، سوداگری، بازرگانی، خرید و فروش، تجارت

traffic with the Indians involved the exchage of food for horses

داد و ستد با سرخ پوستان شامل مبادله‌ی غذا با اسب می‌شد.

narcotics traffic has been declared illegal

خرید و فروش مواد مخدر ممنوع اعلام شده است.

slave traffic still exists

تجارت برده هنوز هم وجود دارد.

مبادله، تاخت زنی، پایاپایگری، بگیر و بستان، تبادل

to facilitate a lively traffic in ideas

تبادل پوینده‌ی عقاید را تسهیل کردن

سر و کار، رابطه

he believed that there was no traffic between the human and the divine

او معتقد بود که میان انسان و خدا رابطه‌ای وجود ندارد.

محموله، بار، مسافر، بار و مسافر

we move bulk traffic over long distances

ما محمولات فله‌ای را به فواصل دوردست حمل می‌کنیم.

our railways carried more traffic than in the past year

راه‌آهن‌های ما از سال قبل بار و مسافر بیشتر حمل کردند.

ترافیک، رفت و آمد، شد آمد، آمد و شد، عبور و مرور، آمد و رفت، آمد شد، ایاب و ذهاب

snow made the traffic slow in the city's north

برف رفت و آمد در شمال شهر را کند کرد.

due to heavy traffic during Norooz holidays

به خاطر رفت و آمد سنگین تعطیلات نوروز

international air traffic

شد آمد بین المللی با هواپیما

floor traffic in our stores has increased

رفت و آمد در صحن فروشگاه‌های ما زیادتر شده است.

during peak traffic hours

طی ساعت‌های حداکثر رفت و آمد

تعداد مشتریان

(تلگراف و تلفن و غیره) میزان مکالمات، تعداد پیام‌ها، بار

Tehran's telephone traffic is heavier in the evening

بار تلفنی تهران در سر شب سنگین‌تر است.

وابسته به ترافیک یا ایاب و ذهاب، شد آمدی، (وابسته به) رانندگی، راهنمایی

traffic laws

قوانین رفت و آمد (رانندگی)

traffic violation

تخلف رانندگی

traffic lights

چراغ‌های راهنمایی

(معمولا با: in) خرید و فروش کردن، داد و ستد کردن، معامله کردن، سوداگری کردن، تجارت کردن

those who were trafficking in stolen goods were arrested

آنهایی که کالاهای مسروقه را خرید و فروش می‌کردند بازداشت شدند.

drug trafficking

خرید و فروش مواد مخدر

some farmers trafficked in rabbit skins

برخی از روستاییان پوست خرگوش داد و ستد می‌کردند.

(معمولا با: with) سر و کار داشتن، رابطه داشتن، رفت و آمد داشتن (با)، معاشرت کردن

my son, do not traffic with gamblers!

فرزندم، با قماربازان رفت و آمد نکن‌!

(وسائط نقلیه) رفت و آمد کردن، شد آمد کردن، ایاب و ذهاب کردن

a heavily trafficked road

یک جاده‌ی پر رفت و آمد

* trafficator, n.

(انگلیس) چراغ راهنما، راهنما

* traffic cone

مخروط پلاستیکی، راه بند پلاستیکی (برای منع توقف و غیره)

* traffic indicator

(انگلیس) چراغ راهنما، راهنما (امریکا: directional signal)

* traffic jam

راه بندان

تعریف انگلیسی

verb
  1. the aggregation of things (pedestrians or vehicles) coming and going in a particular locality during a specified period of time
  2. buying and selling; especially illicit trade
  3. the amount of activity over a communication system during a given period of time “heavy traffic overloaded the trunk lines” “traffic on the internet is lightest during the night”
  4. social or verbal interchange (usually followed by `with')
  5. deal illegally “traffic drugs” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  6. trade or deal a commodity “They trafficked with us for gold” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

I. noun
Trade, commerce, exchange or sale of commodities.
II. verb neuter
1. Trade, barter, deal, bargain, chaffer, carry on commerce, buy and sell, exchange.
2. Trade meanly, trade mercenarily.
III. verb active
Exchange.

واژه‌های دیگر با معنی «دادوستد کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن