باستان
معنی انگلیسی
ancient early elder old
واژههای انگلیسی با این معنی
- antiquaries باستان جو، عقيقه جو، عتيقه شناس
- antiquary باستان جو، عقيقه جو، عتيقه شناس
- archaeologist باستان شناس
- archeologist باستان شناس
- archaeologic باستان شناسي
- archaeologically باستان شناسي
- archeology باستان شناسي
- antiquities روزگار باستان، پيشينيان، قديمي ها
- antiquity روزگار باستان، پيشينيان، قديمي ها
- anciently در عهد باستان، در قديم
- archaeology باستان شناسي.
- geochronology باستان شناسي زمين، زمين شناسي زمانياب، زمين زمان شناسي
- toga (درروم باستان) جبه، ردا
- phyle در يونان باستان قبيله، عشيره، طايفه
- feria (در روم باستان) تعطيل، روزبيکاري
- archeologic وابسته به باستان شناسي، مربوط بعلم آثار قديم
- laconian ولايتي از يونان باستان
- hierophant (دريونان باستان) سرکشيش، پيشوا، تفسيرکننده رازهاي مقدس
- archaeological وابسته به باستان شناسي.
- archeological وابسته به باستان شناسي.
- senate مجلس اعيان در روم باستان، مجلس شوراي اتن واسپارت دريونان باستان
- Corinth شهر کرينت در يونان باستان، شهرکرينتوس، خليج کرينت
- cohort (در رم باستان) گردان دسته
- conscript fathere اعضاي مجلس سناي روم باستان