بافته
معنی انگلیسی
fabric textile
واژههای انگلیسی با این معنی
- web بافته، پارچه، منسوج
- textile بافته، منسوج، بافتني
- tissue بافته، منسوج، بافت
- knitted بافته، (درترکيب) بافت
- braiding موي بافته، هر چيز به هم بافته، قيطان دوزي
- tressed بافته شده، طره شده، طره طره .
- interthreaded بهم بافته
- braided cordage طناب بافته، syn : plaited cordage
- flemish eye چشمي بافته
- grommet strop حلقه بافته
- inbuilt درون بافته
- intertissued در هم بافته
- conjunctive tissue بافته ملتحمه
- interlaced scannig تقطيع بهم بافته
- line interlace تقطيع بهم بافته
- interlaced scan پوييدن درهم بافته
- cellulitis ورم بافته هاي زنبوري
- brushwood hurdle سرشاخه بافته شده کنار هم
- tuque کلاه بافته پشمي زمستاني.
- platting حصير بافته براي کلاه سازي
- queue گيس بافته که ازپشت سراويخته باشد، رديف مردم که منتظرنوبت باشند
- dreadlocks گيسوي بافته به صورت کلافهاي باريک
- braid shield روکشي از الياف بافته شده و لاستيک روي يک، يا چند هادي عايق شده از يکديگر
- cable laid rope طنابيکه ازسه رشته سه لايي بافته شده باشد