بالای
معنی انگلیسی
over
واژههای انگلیسی با این معنی
- over بالاي، روي، روي سر
- oer بالاي، روي، بالاي سر
- atop of بالاي، در بالاي
- uptown بالاي شهر، واقع در محلات شمال شهر.، مرکز شهر
- gorgerin بالاي ستون
- supra-acromial بالاي اخرمي، واقع در بالاي استخوان اخرمي.
- plunging fire آتش بالاي سر، تير با زاويه فرود زياد، آتش فرود آينده به جلو و عقب دشمن
- supra-auricular بالاي حلزوني، بالاي لاله گوش.
- above the earth بالاي زمين، در روي زمين
- head-line خط بالاي صفحه، سطردرشت دربالاي صفحه، طناب
- overhead cover حفاظ بالاي سر، پوشش بالاي سر، روپوش بالاي سر
- philtrum گودي بالاي لب، فرورفتگي بالاي دهان
- fanlight پنجره بالاي در، پنجره نيم گرد کوچک.
- manteltree تير بالاي بخاري، رجوع شود به mantelpiece
- roof tree کش بالاي شيرواني، کش، ديرک افقي چادر
- ridge pole کش بالاي شيرواني، کش ديرک افقي چادر
- bartizan کنگره بالاي برج.
- overhead stroke ضربه از بالاي سر
- ridge piece کش بالاي شيرواني
- ridge tree کش بالاي شيرواني
- tree house خانه بالاي درخت.
- superlunary واقع بر بالاي ماه، بيرون از اين جهان.
- treehouse خانه ي بالاي درخت، درختخانه
- superciliary واقع در بالاي چشم، ابرويي