بالشتک معنی انگلیسی bearing bolster cushion pad template واژههای انگلیسی با این معنی pad بالشتک، دشک چه، عرق گير gas check pad بالشتک، بالشتک دوکي جازم (توپخانه)، بالشتک کولاس padstone بالشتک، زيرسري pulvillus بالشتک پا soldering lug بالشتک سيم ground cushion بالشتک زمين pulvinus بالشتک ساقه گياه . railroad tie plate بالشتک ريل راه آهن pulvinar هسته بالشتک (در مغز) sole plate در راه اهن (بالشتک ريل)، تابه، اهن زيرريل pincushion magnets مغناطيسهاي تصحيح بالشتک tie plate بالشتک ريل (در راه اهن) pincushion جاسنجاقي، بالشتک، سنجاقگير sleeper beam زير سري، بالشتک carpet-beetle بالشک مار، بالشتک مار hassock زبرزانويي، بالشتک زانو، سنگ ريگي نرم واهکي air bed تشک بادي، بالشتک لاستيکي igniter pad کيسه خرج کمکي (توپخانه)، بالشتک مشتعل کننده sachet عنبرچه، بالشتک ياکيسه کوچکي که دران چيز خوشبو، ميريزند bolster بالش، متکا، بالشتک