باید
معنی انگلیسی
must ought should suppose
واژههای انگلیسی با این معنی
- ought بايد، بايست، بايستي
- must بايد، بايست
- outh بايد، بايست
- maun بايد .
- one must go بايد رفت
- comme il faut چنانکه بايد وشايد.
- do the necessary آنچه بايد کرد بکنيد، اقدام لازم بعمل آوريد
- memento mori بيادآور که بايد بميري، کاسه يا چيز ديگري که انسان را بياد مردن، مياندازد
- thou shalt go خواهي رفت (يعني بايد بروي)
- succeeding spot نقطه بعدي که توپ بايد آنجا به زمين، گذاشته شود (فوتبال آمريکايي)
- contractual interest بهره کل وامي که وام گيرنده بايد به، وام دهنده بپردازد
- integrand عبارتي که بايد تابع اوليه آنرا گرفت
- bar mitzvah پسريهودي که وارد 13 سالگي شده و بايد، مراسم مذهبي را بجا اورد، جشني که براي
- unpopulated board تخته مداري که مولفه هاي آن بايد توسط، خريدار تهيه شوند
- qualifying shares سهامي که مديران الزاما" بايد خريداري، کنند
- cutting angle زواياي بين سطوح قطعه کار که بايد بريده، شود، سطح برنده تيغه برش
- reddendo singula singulis الفاظ در قسمتهاي مختلف سند بايد متناسب، با هم تعبير شوند
- jigsaw puzzle نوعي بازي معمايي که بازيکنان بايد قطعات، متلاشي و مختلف يک شکل يا نقشه را با هم، جفت کرده و شکل مخصوص با ان بسازند.
- necessary line خط ياري که تيم مهاجم بايد به فاصله چهار، تماس به آن برسد (فوتبال آمريکايي)
- juniorate دوره دوساله که اعضاي پايين رتبه بايد طي، ....شوند
- net ball يکجور توپ بازي که توپ بايد از حلقه اي که، توري درزير آن گذاشته اندردشود
- write enable ring حلقه پلاستيکي که بايد قبل از ضبط اطلاعات، روي حلقه نوار قرار گيرد
- pivot foot پايي که درهنگام حرکت بايد روي زمين بماند
- scale of weights جدول وزنهايي که اسب مسابقه بايد تحمل کند