بحران معنی انگلیسی conjuncture crisis juncture storm واژههای انگلیسی با این معنی crises بحران، گاه خطر، موقع مهم crisis بحران، گاه خطر، موقع مهم gold crisis بحران طلا financial crisis بحران مالي identity crisis بحران هويت energy crisis بحران انرژي precritical قبل از بحران، مقدمه بحران، قبل از وخامت. economic crisis بحران اقتصادي economic depression بحران اقتصادي business depression بحران کسب و کار، کسادي کار، کسادي سوداگري conjuncture تصادف چندپيشامد، بحران nervous breakdown فروباشي رواني، بحران رواني new deal نيوديل، قرار جديد، برنامه روزولت heat گرما، گرمي، حرارت hotness گرما، گرمي، حرارت acme اوج، قله، منتها (درجه) marxist economics اقتصاد مارکسيستي، نظام اقتصادي که در آن افکار کارل مارکس، و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس آن He او، مرد، جانورمرد