بخش عمده معنی انگلیسی brunt centerpiece lion's share mass most واژههای انگلیسی با این معنی piece deresistance بخش عمده خوراک، مثلا تيکه بزرگي از گوشت opera نمايشي که بخش عمده آن از شعرو موزيک درست، شده باشد، اپرا heft سنگيني، بيشتر، بخش عمده centerpiece تزئين يا آذين مرکزي، ميان زيب، بخش عمده mass توده، کپه، گروه