بدرقه کردن معنی انگلیسی convoy escort واژههای انگلیسی با این معنی accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با) accompanied همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن companioning همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن escort نگهبان، همراه، مستحفظ