بدقواره معنی انگلیسی awkward ham-handed uncouth ungainly واژههای انگلیسی با این معنی jumbo درشت، بزرگ، ادم تنومند و بدقواره sternforemost عقب زدن، عقب رفتن.، به طور زشت meatball قيمه ريزه، کوفته ي گوشتي، کوفته قلقلي unwieldly سخت کاربرد، بدقلق، بدبار