بدو معنی انگلیسی commencement واژههای انگلیسی با این معنی double times march بدو رو، قدم دو bipartisanship وابستگي بدو حزب. close station خدمه بدو مرخص (توپخانه)، افراد بدو مرخص intersubjective قابل شمول بدو فاعل يا بيشتر، چند فاعلي. split shift تقسيم ساعات کار بدو يا چند قسمت. miler اسب يا مردي که ميتوانديک ميل بدود، ميل بدو dismass مرخص، بدو مرخص، بهم زدن صف و متفرق شدن aborning در حال زايش، در بدو تولد، در حال تولد footrace مسابقه دويدن.، من بدو تو بدو bilobate دولختي، منقسم بدو لخته، دو لبه . polemize مجادله کردن، ستيزه کردن، يکي بدو کردن crotch محل انشعاب شاخه از بدنه درخت، دوشاخه، نقطه انشعاب (مثل محل انشعاب بدن انسان بدو fall in به خط شدن، فرمان به جاي خود، به خط شويد