بدوی معنی انگلیسی antediluvian Arab barbaric feral germinal primal prime primitive rude savage wild واژههای انگلیسی با این معنی Bedouin عرب بدوي، بدوي، باديه نشين prime impression دعوي بدوي، دعوي ابتدايي summary court دادگاه بدوي، دادگاه اوليه، دادگاه پادگاني (مربوط به شعبه قضايي) origin writ دادخواست بدوي، ورقه اي بود که در گذشته خواهان دعوي، آن را يه عنوان اولين قدم در احقاق حق proto arabic (زبان) عربي بدوي primordially بطور بدوي يا اصلي primitively بطور قديمي يا بدوي inchoative تازه، بدوي، تازه اغاز شده proto نخستين، بدوي، اصلي rudimental اصلي، اساسي، بدوي primordial قديمي ترين، نخستين، بدوي fontal چشمه اي، اصلي، بدوي rudimentary ناقص، اوليه، بدوي nomadic خانه بدوش، صحرا گرد، چادر نشين embryo جنين، نطفه رشدکرده، گياهک seminal وابسته به مني، نطفه اي، تخمي primitive پيشين، قديم، قديمي primeval وابسته به روزگار نخستين جهان، قديمي، ابتدائي inchoate تازه اغاز شده، تازه شروع شده، رشد نکرده incipient نخستين، اولين، تازه