دیکشنری فارسی

rudimental

UKruːdimentl

معنی فارسی

اصلي اساسي بدوي ابتدائي مقدماتي اولي يا اوليه ناقص رشد نکرده

مترادف‌ها

adjective
1. Embryonic, rudimentary.
2. Elementary, primary, initial.

واژه‌های دیگر با معنی «اصلي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن