بدگویی معنی انگلیسی aspersion dispraise personalities scandal vilification واژههای انگلیسی با این معنی obloquies بدگويي، رسوايي، کسر obloquy بدگويي، رسوايي، کسر detraction بدگويي، افترا، کاهش evil-speaking بدگويي، افترا defamation افترا، بدگويي، تهمت accusatorial اخطارتهديداميز، بدگويي، شکايت denunciation اخطارتهديداميز، بدگويي، شکايت denunciative اخطارتهديداميز، بدگويي، شکايت maledict لعنت کردن بر، بدگويي کردن، لعن کردن bewary متهم کردن، بدگويي کردن از، راز کسي را از روي عداوت فاش کردن. blabby شايعات بي اساس، شايعات بي پروپا، بدگويي gossip شايعات بي اساس، شايعات بي پروپا، بدگويي gossipmonger شايعات بي اساس، شايعات بي پروپا، بدگويي talebearer شايعات بي اساس، شايعات بي پروپا، بدگويي tattletale شايعات بي اساس، شايعات بي پروپا، بدگويي malediction لعنت، بدعا، بدگويي backbite غيبت کردن، پشت سر سخن گفتن، بدگويي کردن revilement ناسزا گويي، فحش، بدحرفي denouncement اخطار، اگاهي، تهديد missay عوضي گفتن، اشتباه حرف زدن، پشت سر کسي حرف بد زدن