بر پا کردن معنی انگلیسی constitute واژههای انگلیسی با این معنی roadblock وسيله انسداد جاده .، راهگير بر پا کردن، راه بند ساختن stabilization تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن stabilize تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن upend راست نشاندن، بر روي پايه نشاندن، افکندن. wear پوشيدن، در برکردن، تن کردن wearable پوشيدن، در برکردن، تن کردن