برابری کردن معنی انگلیسی cap equal rival touch واژههای انگلیسی با این معنی countervial خنثي کردن - برابري کردن با - جبران کردن - تلاقي، کردن countervail خنثي کردن، برابري کردن با، جبران کردن. counterweigh وزنه تعادل، پارسنگ، برابري کردن با corrival هم چشمي کردن با، رقابت کردن با، برابري کردن با counterweight وزنه برابر، وزنه تعادل، پارسنگ counterbalance وزنه تعادل، پارسنگ، نيروي برابر emulate هم چشمي کردن با، رقابت کردن با، برابري جستن با