براق کردن معنی انگلیسی bristle gloss rub ruffle varnish water wax واژههای انگلیسی با این معنی inspan بگردونه بستن، براق کردن ferrotype عکسي که روي صفحه آهني ثبت شده، براق کردن عکس opalite ترکيبي که داراي رنگهاي مختلف بوده و براي، براق کردن نماي آجري بکار ميرود shipfitter نجار کشتي، تخته گذار کشتي، ملوان متصدي براق کردن دستگيره هاي برنجي buffing لعاب، لعاب شيشه، مهره glaze لعاب، لعاب شيشه، مهره buff چرم گاوميش، چرم زرد خوابدار، ضربت M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو bristle موي زبر، راست کردن (مو)، براق شدن sleek نرم، صاف، براق