برفی معنی انگلیسی snowy واژههای انگلیسی با این معنی snowcap قله برفي، کلاهک برفي، کلاله برفي snowman ادم برفي، ادمک برفي. ski کفش برفي snowmold کپک برفي snowshoe کفش برفي snow cave اتاق برفي sled درشکه برفي، سورتمه، غلتک sledge درشکه برفي، سورتمه، غلتک snowslide سرسره برفي. snow shoe کفش (رو) برفي nival وابسته به يا رشد کننده زير برف، برفي، برفزي snowshed پناهگاه روستايي در برابر برف، سايبان برفي. corn snow برف شکري، برفي که دانه بندي درشت دارد