برپا معنی انگلیسی up واژههای انگلیسی با این معنی juryrig برپا کردن موقت، سوار کردن موقت وسايل (دريايي) re-establish دوباره برپا کردن، دوباره تاسيس کردن، دوباره برقرار کردن rise and shine شروع بيداري، فرمان برپا leet دادگاهي که تيول داران سالي يا ششماه يکبار، برپا مي کردند obit دعا وآييني که سال بسال دربنگاهي براي يادبود، آن بنگاه پس ازمرگ برپا کنند uprear بلند شدن، بالا بردن، نصب کردن. trophies يادگار، پيروزي، نشان ظفر trophy يادگار، پيروزي، نشان ظفر