بزاق معنی انگلیسی saliva water واژههای انگلیسی با این معنی sialagogue مدر بزاق، (داروي) حيواور salivary gland غده بزاق، غده خيوزا sialagogic بزاق اور، خدو اور. salivation سيلان بزاق، ترشح خيو يا خدو ptyalism سيلان بزاق، ريزش خيو ptyalin ماده تخميري بزاق. saliva test آزمايش بزاق دهان اسب sialoid خدو مانند، بزاق مانند insalivate با خدو اغشتن، با بزاق اميختن insalivation اغشتگي با خدو، اميختگي با بزاق، اميزش خوراک با خدو saliva خدو، خبو، بزاق masticatory جونده، در خور جاييدن، داروي خيو افزا