بستن به
معنی انگلیسی
attach
واژههای انگلیسی با این معنی
- strafe به مسلسل بستن، زير آتش گرفتن
- levy duties گمرک بستن به جنسي، گمرک بستن
- bitt ميله بستن طناب به قايق
- mach hold بستن سرعت ماخ به هواپيما، بستن سرعت لازم به هواپيما به طور خودکار
- round in به هم بستن قرقره هاي تاکل ناو
- ascription عمل نسبت دادن يا بستن چيزي به کسي، اتصاف، تصديق مالکيت
- cargo sling طناب بستن محمولات به زير هلي کوپتر، طناب باربندي هلي کوپتر يا خودرو
- mooring penant طناب کوتاه وصل به گوي شناور براي بستن، قايق به ساحل
- wire locking بستن تعدادي مهره يا پيچ به يکديگر توسط، سيم ايمني براي جلوگيري از شل شدن آنها
- babiche تسمه يا بند چرمي که در بافتن يا بستن به کار، ميرود
- imputation نسبت دادن، بستن به .
- machine-gun مسلسل، به مسلسل بستن
- limber پيش قطار، پيش قطار بستن به، بستن
- fuze setting زمان ماسوره، بستن زمان به ماسوره، تنظيم ماسوره
- range drum طبله مسافت، طبله بستن مسافت به توپ
- coarse setting تنظيمات دقيق دوربين يا زاويه ياب، بستن تنظيمات جزيي به زاويه ياب
- surcingle تنگ ورشو، زبر تنگ، تنگ ورشو بستن (به)
- leading line خط هادي، خط هدايت هواپيما، خط بستن زاويه سبقت به توپ
- affiliate مربوط ساختن، پيوستن، آشنا کردن
- hitch پيچ وخميدگي، گرفتاري، مانع
- synchroreceiver دستگاه گيرنده خودکار يا بستن خودکار، فرامين کنترل آتش به توپ ضد هوايي