بستگی معنی انگلیسی alliance connection dependence kinship relation relationship واژههای انگلیسی با این معنی dependance بستگي، وابستگي، موکول (بودن) concretion بستگي، انجماد، سفت شدگي congelation بستگي، انجماد، افسردگي dependence بستگي، موکول بودن، وابستگي congealment بستگي، انجماد، افسردگي tthrombosis خون بستگي embolism بستگي راه رگ، خون بست، افزايش روزياماه دربرخي سالها syssarcosis ماهيچه بستگي binding potential پتانسيل بستگي connubiality بستگي زناشويي total binding energy انرژي بستگي کل co-relation بستگي دوچيزباهم، دوسوپيوستگي correlation بستگي دوچيرباهم، دوسوپيوستگي correlational بستگي دوچيرباهم، دوسوپيوستگي oppilation بستن يا بستگي مجرا، انسداد مجري، سده principle of intimacy اصل بهم بستگي (در نظريه گشتالت) vitalism عقيده به اينکه زندگي بستگي به يک، نيرو.....فيزيکي و شيميايي ندارد bed factor ضريب بستر که بستگي به وضعيت مواد رسوبي، متحرک در کف بستر دارد delayed offside تاخير در اعلام آفسايد که بستگي به واکنش، مدافع دارد debt of honour وامي که پرداخت ان بستگي به خوش قولي بدهکاراست affinities وابستگي، بستگي، پيوستگي affinity وابستگي، بستگي، پيوستگي concern ربط، بستگي، کار closure بستن، بستگي، خاتمه