بسیج
معنی انگلیسی
mobilization preparedness
واژههای انگلیسی با این معنی
- mobilization بسيج، تجهيز
- mobilisation بسيج
- m day روز بسيج، روز اعلام بسيج عمومي
- demobilization ترک بسيج، بهم زدن بسيج
- mobilize بسيج دادن، آماده جنگ کردن، تجهيز کردن
- full mobilization بسيج کامل، تحرک کامل، بحرکت درآوردن کامل
- partial mobilization بسيج جزيي
- mobilization base مبناي بسيج، حداقل منابع لازم براي بسيج نيروها، پايگاه بسيج
- mobilization exercise تمرين بسيج، تمرين بسيج نيروها
- general mobilization بسيج عمومي
- reserve mobilization بسيج احتياطها، بسيج نيروهاي احتياط
- mobilization of savings بسيج پس انداز، تجهيز پس انداز
- total mobilization بسيج کامل نيروها
- economic mobilization بسيج منابع اقتصادي، باصرفه، بسيج اقتصادي
- demobilize ازحالت بسيج دراوردن، بحالت صلح دراوردن
- balanced mobilization بسيج متعادل آماد ذخيره، تهيه آماد ذخيره به طور متعادل
- force development برنامه تامين يا بسيج يکانها، برنامه تشکيل يکانها
- mobilization reserves ذخيره هاي مربوط به بسيج نيروها، آمادهاي بسيج
- m day force نيروهاي تشکيل شونده در هنگام بسيج
- presidential call فرمان بسيج اعلام شده به وسيله رئيس جمهور، بسيج اضطراري
- levy in mess نام نويسي از مردمان سالم براي جنگ، بسيج مردمان سالم به طور اجباري
- battalia فرمان جنگ (معمولا با in و into ميامد)، بسيج دسته هاي نظامي ونيروهاي مسلح
- emergency leave مرخصي اضطراري، سطح آماد اضطراري، سطح آماد لازم براي بسيج
- ready reserve ذخيره آماده، ذخاير آماده، احتياط آماده براي بسيج يا استفاده