بعید معنی انگلیسی afield distant far far-fetched long outside improbable outer remote unlikely واژههای انگلیسی با این معنی farfetched شبيه بعيد، بعيد، غير ميسر. past perfect tense ماضي بعيد pluperfect ماضي بعيد past perfect ماضي بعيد. paschal وابسته بعيد فصح يا عيد فطير، فصحي، وابسته به عير رستاخيزمسيح primary tenses زمانها ياصلي و گذشته و ماضي قريب و ماضي بعيد festal عيدي، متعلق بعيد، خوش improbable نامحتمل، دور، بعيد festive جشني، درخورجشن، وابسته بعيد unusual غير معمول، غريب، مخالف rare کمياب، کم، رقيق remote دور، پرت، دور دست far دور، بسيار، هي