بلا معنی انگلیسی blight calamity catastrophe disaster evil pest plague scourge woe واژههای انگلیسی با این معنی scapegoat سپر بلا، وجه المصالحه، کسيکه چوب ديگران را ميخورد ميخورد acajou درخت بلا، دريا، قرص كمر calamity pours بلا ميبارد، بلاميريزد res nullius مال بلا صاحب prejudgment تصديق بلا تصور، صدور راي پيش از رسيدگي prejudication تصديق بلا تصور، صدور راي پيش از رسيدگي pejudgement تصديق بلا تصور، پيشداوري voluntary conveyance انتقال بلا عوض prejudge تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره prejudgement تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره plague طاعون، بلا، افت rattrap تله موش، دام بلا.، مخمصه unanswered بي پاسخ، بلا جواب scourger تازيانه زن، موجب بلا. improviser (improvisor) تعبيه کننده، کسيکه بسرعت يا بلا مقدمه چيزيرا ميسازد. scourge تازيانه، شلا ق، بلا scourage تازيانه، شلاق، بلا disaster بدبختي، حادثه بد، بلا porenotion تصور پيش از وقت، تعصب، بلا تصور caualties قضايا، اتفاقات، قضا و بلا prescriptive متضمن دستور، مرور زماني، مبني بر تصرف بلا معارض و طولاني terror ترس زياد، وحشت، کسي يا چيزي که مايه ترس شود malignities کينه ديرينه، دشمني، ردائت malignity کينه ديرينه، دشمني، ردائت