بمب
معنی انگلیسی
bomb
واژههای انگلیسی با این معنی
- bombshell بمب، امر تعجب اور.، هر چيز شگفتآور و ناگهاني
- bomb بمب، نارنجک، بمباران کردن
- bomb proof ضد بمب، پناهگاه يا ساختماني که در، مقابل بمب مقاوم باشد
- shell proof دافع بمب، پناه دهنده ار اثر بمب، ساختماني که پناه بمب باشد
- stinkpot بمب بدبو، غذاي بدبو، کوزه گلي
- bombproof دافع بمب، پناه دهنده ازاثربمب، ساختماني که پناه بمب باشد
- fission bomb بمب اتمي، بمب هسته اي، بمب شکافت.
- alfa بمب آلفا، الف
- atom bomb بمب اتمي
- gas bomb بمب گازي
- firebomb بمب آتشزا، با بمب آتشزا سوزاندن يا از بين بردن
- bomb disposal تخريب بمب، از کار انداختن بمب
- para bomb بمب چتردار، بمب قابل پرتاب به وسيله چتر نجات
- depth bomb بمب زيرآبي، بمب عمل کننده در زير آب
- fire bomb بمب آتش زا، بمب آتش افروز بنزيني
- ash can بمب زيرآبي
- incendiary bomb بمب آتش زا
- fusion bomb بمب فوزيوني، بمب ذوب کننده
- bomblet بمب خوشه اي
- bomb release line خط رهايي بمب، خط فرضي دور هدف که، هواپيما بمب خود را داخل آن رها مي کند
- plastique بمب پلاستيکي، بمب خميري، حرکت آهسته
- petard بمب دروازه ريز، بمب ديوار کن، يکجور طرقه
- bomb release point نقطه رهايي بمب
- bombline خط بمب (عمليات)، خط تامين پرتاب بمب